جعفر شهرى باف

447

طهران قديم ( فارسى )

شكسته ، تجار تنباكوهاى خود را سوزانده حتى مردم دور افتاده‌ترين مناطق كشور از استعمال آن خوددارى مىكنند و بر نفى آن تا لغو قرارداد كه دو ماه و اندى به طول مىانجامد مقاومت مىورزند ، تا آنجا كه چون ناصر الدينشاه از نزديكترين همسرانش طلب قليان مىكند او از دستور سرپيچيده ، از آوردن امتناع مينمايد و چون شاه متغير شده ميگويد : چه كسى قليان آوردن ترا براى من حرام كرده ؟ جواب ميدهد همان كسى كه مرا به تو حلال كرده است ! و در اين مورد چون كسى سر زده وارد تون حمامى مىشود و تون‌تاب را مىبيند كه چپق مىكشد و به او اعتراض مىكند ، تون‌تاب قسم مىخورد كه توتون سر چپقش از همين پهن سوخت زير تون مىباشد و حرفش به آخر نرسيده از وحشت قالب تهى مىكند . ديگر استقامت مردم در مقابله با نفوذ بيگانه و داشتن ذكاوت و دور انديشى زعما كه بيگانه در هر جهت بيگانه و دشمن مىباشد و گربه براى رضاى خدا موش نمىگيرد كه بايد مانع ورود و دخالت آنها در امور باشند ؛ در اين گواه كه در غوغاى تنباكوئى « 72 » به مردم ياد داده بودند كه مىگفتند « شاه اختيار دود و دم مردم را به اجنبى داده است و فرداست كه تا دودى از آشپزخانهء كسى بلند مىشود فرنگى آمده مطالبه‌ى ماليات مىكند ! لغو قراردادى كه سياست‌بافان قتل ناصر الدينشاه را مرتبط با آن دانستند . و در بين اظهارنظرها و شايعات يكى هم اين كه بلواى تنباكو را خود انگليسىها راه انداخته تا نفوذ و قدرت علما را در ميان مردم تخمين بزنند و بايد منتظر عاقبتش نشست و در ماجراى مشروطه كه باد به غبغب انداخته حقيقت پيشبينىشان به رخ اين و آن ميكشيدند ! سيگارفروشى وابسته به شغل توتون‌فروشى و تنباكوفروشى يكى هم سيگارفروشى و سيگارپيچى بود كه دكانهاى مخصوصى براى آن در هر گوشه و كنار داير و

--> ( 72 ) . هر واقعه‌اى ماده تاريخى مىشد كه آن سال با آن واقعه شناخته مىشد . مثل سال قحطى - سال مشمشه - سال وبائى - سال بادسام - سال تنباكوئى و اين مبنايى بود براى دانستن سال ولادت فرزندان يا شروع و خاتمه كار و امرى مانند ازدواج و مرگ و مثل آن .